|
نوروزتجديد خاطره ي بزرگي است.خاطرهي خويشاوندي انسان با طبيعت . هر ساله اين فرزند فراموشكار كه سرگرم كارها مصنوعي و ساخته هاي پيچيده خود مادر خويش را از ياد مي برد با ياد اوري وسوسه اميز نوروز به دامان وي باز ميگردد ئ با او اين بازگشت و تجديد ديدار را جشن مي گيرد. نوروز_اين پيري كه گرد و غبار قرن هاي بسيار بر چهره اش نشسته است_در طول تاريخ كهن خويش روزگاري در كنار مغان اوراد مهر پرستان را خطاب به خويش مي شنيده است پس از ان در كنار اتشكده ي زرتشدي سرود مقدس مو بدان و زمزمه ي اهورا مزدا را به گوشش مي خوانده اند.از ان پس با ايات قران و زبان الله از او تجليل مي كرده اند اين پير روزگار الود كه در همه ي قرنها و با همه ي نسل ها و همه ي اجداد ما _از اكنون تا روزگار افسانه اي جمشيد باستاني _زيسته است و با همه مان بوده است رسالت بزرگ خويش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداري و صميميت انجام داده است و ما در اين لحظه اغااز افرينش نخستين روز خلقت روز اورمزد اتش اهورايي نوروز باز بر مي افروزيم و در عمق وجدان خويش به پايمردي خيال از صحراهاي سياه و مرگ زده ي قرون تهي مي گذريم عيدتان پيشاپيش مبارك با ارزوهاي رنگي براي شما
سلام این آدرس وب جدیدمونه حتماْ سر بزنید
چندی پیش در وزارات اموزش و پرورش بحثی به وجود امد که برای درک بهتر دانش اموزان،کتاب های درسی باید مطابق شرایط شهری دانش اموز باشد.برای مثال کتاب های دانش اموزان تهرانی این گونه تالیف شد: 1.ادبیات
چهارشنبه آخر سال ( چهار شنبه سوري )
يکي از آيينهاي نوروزي امروز - که بايستي آميزه اي از چند رسم متفاوت باشد - " مراسم چهارشنبه سوري " است که در برخي از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال گويند. دربارهً چهارشنبه سوري، کتاب ها و سندهاي تاريخي، مطلبي يا اشاره اي نمي يابيم و تنها در اين قرن اخير، يا دقيق تر، در اين نيم قرن اخير است که مقاله ها و پژوهشهاي متعددي در اين باره منتشر شده و يا در نوشته هاي مربوط به نوروز به چهارشنبه سوري نيز پرداخته اند. برگزاري چهارشنبه سوري، که در همهً شهرها و روستاهاي ايران سراغ داريم، بدين صورت است که شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه )، بيرون از خانه، جلو در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روي آتش مي پرند و با گفتن : " زردي من از تو، سرخي تو از من "، بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه را به آتش مي سپارند، تا سال نو را با آسودگي و شادي آغاز کنند. تا زماني که از ظرف هاي سفالين چون، کاسه و بشقاب و کوزه، در خانه استفاده مي شد، پس از خانه تکاني، کوزهً کهنه اي از پشت بام خانه به کوچه مي انداختند؛ کوزه اي که در آن آب و چند سکه ريخته بودند. اسفند دود کردن و آجيل خودرن، فال گرفتن، " فال گوش " ( در کوي و گذر به حرف عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. ) و " قاشق زني " ( معمولا زنان روي خود را مي پوشانند و با قاشق، يا کليد به خانه ها در مي زنند، صاحب خانه شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذارد. ) نيز از باورها و رسم هايي است که به ويژه در بين نوجوانان، هنوز به کلي فراموش نشده است؛ و اين رسم ها و باورها در شهرهاي مختلف با يکديگر متفاوت اند. بي گمان چهارشنبه سوري از رسم هاي کهن پيش از اسلام نيست. در آن زمان هر يک از روزهاي ماه را نامي بود، نه روزهاي هفته را. استاد پورداود در اين باره مي نويسد : آتش افروزي ايرانيان در پيشاني نوروز از آيين هاي ديرين است ( ... ) شک نيست که افتادن اين آتش افروزي به شب آخرين چهارشنبهً سال، پس از اسلام رسم شده است. چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند ( ... ) روز چهارشنبه يا يوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسي است. جاحظ در المحاسن و الاضداد آورده : والاربعاء يوم ضنک و نحس. اين است که ايرانيان آيين آتش افروزي پايان سال خود را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا پيش آمدهاي سال نو از آسيب روز پليدي چون چهارشنبه بر کنار ماند. در باورهاي عاميانه، چهارشنبه روزي نامبارک است. سفر نبايستي کردن شب چهارشنبه، به احوال پرسي مريض نبايستي رفت. و منوچهري گويد: چهارشنبه که روز بلاست باده بخور به ساتکين مي خور تا به عافيت گذرد آتش افروختن شب چهارشنبهً آخر سال، يا چهارشنبه آخر صفر را، برخي به قيام مختار نسبت مي دهند : مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و به خونخواهي شهيدان کربلا قيام کرد، براي اين که موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد، دستور داد شيعيان بر بام خانه خود آتش روشن کنند و اين شب مصادف با شب چهارشنبه آخر سال بود. و از آن به بعد مرسوم شد. در برخي از شهرهاي آذربايجان چون اروميه، اردبيل و زنجان، همه چهارشنبه هاي ماه اسفند هر يک نقش و نام معيني دارند، که از جمله در منطقهً زنجان بدين شرح است: نخستين چهارشنبه را موله گويند و به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. دومين چهارشنبه را سوله گويند، در اين روز به خريد وسيله ها و نيازمنديهاي عيد مي روند. سومين چهارشنبه را گوله گويند و به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس و غيره براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد. چهارمين و آخرين چهارشنبه سال ( چهارشنبه سوري ) را کوله گويند؛ ( کوله در ترکي به معني کهنه و فرسوده است). در برخي از شهرهاي ايران، از جمله ايلام (نوروز آباد)، تويسرکان، کاشان، زاهدان (قصبه مود) و ... مراسم چهارشنبه سوري را آخرين چهارشنبه ماه صفر برگزار مي کنند. و آخرين آتش نيز از رسم ها است. بنابر نوشته تذکره صفويه کرمان نيز، چهارشنبه سوري در ماه صفر بوده است. در اصفهان چهارشنبه سوري را " چهار شنبه سرخي " نيز مي گويند. يکي از دليل ها و سندهاي ديگري که نشان مي دهد چهارشنبه سوري از آيين هاي پيش از اسلام نيست، مي تواند اين باشد که مراسم آن در غروب آفتاب روز سه شنبه برگزار مي شود. در گاهشماري قمري آغاز بيست و چهار ساعت يک شبانه روز از غروب آفتاب روز پيش است؛ و چهارشنبه سوري، مانند بسياري از آيين ها، جشن ها و سوگواري هاي مذهبي همچون عيد غدير، نيمه شعبان، رحلت حضرت پيامبر ( ص ) که بر اساس گاهشماري قمري است، در غروب روز پيش برگزار مي شود. نحس بودن چهارشنبه در باورهاي عاميانه باعث شده، که هنوز بعدازظهر سه شنبه ( يعني شب چهارشنبه ) به احوال پرسي بيمار نمي روند، و پنجشنبه را عامه " شب جمعه " مي گويند. در صورتي که آيين هاي کهن مثل نوروز، مهرگان، سده و ... که بر اساس گاهشماري خورشيدي است، آغاز بيست و چهار ساعت روز، از سپيده دم و يا از نيمه شب است. آن چه که چهارشنبه سوري را به جشن ها و آيين هاي کهن ايران پيوند مي زند، مي تواند برگزاري رسم و جشني به نام " سور "، در روز پنجه ( خمسه مسترقه ) باشد که از آن تا سدهً چهارم، دوره سامانيان، آگاهي در دست است : صاحب تاريخ بخارا از برگزاري رسمي که " عادت قديم " و با افروختن آتش در " شب سوري " ( پيش از نوروز ) همراه بوده خبر مي دهد : ... آنگاه امير سديد ( منصور بن نوح ) به سراي نشست، هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوري، چنان که عادت قديم است، آتشي عظيم افروختند و پاره اي آتش بجست و سقف سراي در گرفت و ديگر باره جمله سراي بسوخت و ... امروز، با رسميت يافتن تقويم مصوب 1304، ديگر از جشن هاي پنجه ( که در خوارزم، آغاز سال، و در پارس پايان سال بود ) کمتر نشاني ميتوان يافت. چهار شنبه سوري پايان ماه صفر نيز - تا آن جا که آگاهي در دست است - فراموش شده، و تنها با برگزاري مراسم چهار شنبه آخر سال يا چهارشنبه سوري، که در بر دارندهً رسم هايي از فرهنگ عامه است، مردم به پيشواز نوروز مي روند. اين يادآوري لازم است که با وجود تکنولوژي هاي جديد خانه سازي، ايجاد مجموعه هاي مسکوني، آپارتمان نشيني، در دسترس نبودن " بوته و هيمه " ( به علت استفاده از گاز و برق به عنوان وسيلهً حرارتي )، در اختيار نداشتن کوزه و پشت بام و فضاي مناسب جلوي در خانه، و دگرگوني هاي ديگر فرهنگي، مراسم چهارشنبه سوري هنوز چهرهً نمادين خود را - با دشواري، به ويژه در شهرها و محله هاي سنتي - نگه داشته است.
ღ♥ღ به همین سادگی ღ♥ღ به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید
گفتمش دل میخری:پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای پایش روی دل جامانده بود =================== بچه که بودم مدام دستم را از دستهای نگرانی که مراقبم بودند بیرون میکشیدم و میخواستم واسه یه بار هم که شده تنها از خیابان زندگی عبور کنم حالا که دیگر نمیشود بچه بود تنها میتوان عاشق بوداز سر بچگی هر چه وسط خیابان زندگی سر به هوا میدوم هیچ کس حاضر نیست دستم را بگیرد و برای لحظه ای مراقبم باشد ================================ اگه امشب خوابت نمي بره ستاره ها را بشمار اگه كم اومد قطره هاي بارونا بشمار اگه بند اومد به عشق من فكر كن چون نه كم مي ياد نه بند مي ياد =============== همه ادم ها یک بار مي ميرند . ولي من دو بار مي ميرم : يه بار موقعي كه تو رو ازدست بدم و يه بار هم موقعي كه عمرم تمومم بشه ***************** اگر کسي مي گويد براي تو مي ميرد دروغ مي گويد...... حقيقت رو کسي مي گويد که براي تو زندگي مي کند =============================== اگر تنها ترين تنها ها شوم باز خدا هست، او جانشين همه نداشتن ها ست نفرين وآفرينها بي ثمر است اگر تمامي خلق گرگ هاي هار شوند و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد تو مهربان جاودان آسيب ناپذير من هستي اي پناهگاه ابدي! تو ميتواني جانشين همه بي پناهي ها شوي ============================= براي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم براي هزارمين باربه دروغ گوفتم: نه. هيچ وقت... تا مبادا دلش بشکنه. *********************** تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد ---------------------------------------------------------- زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است... --------------- زندگی آب راهايی است به نام وفا... ميريزد به جويی به نام صفا... ميرود به رودی به نام عشق... ميرسد به دريايی به نام وداع... ---------------- هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني . اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره. =================== همه ميگن بايد براي رسيدن به عشقش از تموم دنيا بگذره ولي تو كه دنياي مني چطور ازت بگذرم --------------------------------------------------------------------------------- چشمم وقتی زيباست که پر از اشک باشه. اشک وقتی زيباست که براي عشق باشه. عشق وقتی زيباست که واسه تو باشه. تو وقتی زيبايي که واسه من باشی! هميشه يادت باشه چيزی که امروز داری شايد آرزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات. پس هميشه سعی کن قدر چيزی که امروز داری رو خوب بدونی !!! ------------------------------------- هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا انقدر كوچيكه كه دوتا دل توش جا نميشه ولي اگه دل بستي هيچ وقت ازش جدانشو چون اين دنيا انقدر بزرگه كه ديگه پيداش نميكن -------------------------------- انسان با سه بوسه تکميل مي شود 1-بوسه مادر که با آن با يه عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني 3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابديت مي گذاري ------------------------------ فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن --------------------------------- روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم.
شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو. احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو. از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم . پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو. باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ، قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو. چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن . حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو. جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد. قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو.
YYميرمYY ميرم تا توآروم شه تا چشمات بسته شه ديوار اتاقت از عكسم خسته شهY ميرم تا بارون منو ياد تو نندازه ميرم يه جاي تازه ميرم يه جاي تازهY ميرم با چشماي خيسو قلبي بي گناه ميرم حتي نمي ندازي به من يك نگاهY هر جا ميرم اما بازم يادت ميفتم اينو به همه گفتم اينو به همه گفتمY ميرم جاي من اينجا نيست عشق تو زيبا نيست رويا نيستY ميرم جايي كه دريا نيست اسم تو رو ما نيست غوغا نيستY كاش مي شد تو ببيني من اينجا چه تنهام وقتي كه تو نباشي به هم مي ريزه دنيا ايجا كسي نيست با چشماي نازو روشن بي تو چه غريبم من بي تو چه غريبم من از هر جا رد مي شم مياد عكست روبروم سوخته تو آتيش عشقت شهرآرزومY دارم آروم آروم مرگو به جون ميخرمY ديدي چي اومد سرم ديدي چي اومد سرم....Y ميرم جاي من اينجا نيست عشق تو زيبا نيست رويا نيستY ميرم جايي كه دريا نيست اسم تو رو ما نيست غوغا نيستY
هميشه چشمی بود چشم انتظارم ولي بدبختانه يه حسي بهم ميگه و من تنها شدم از حالا من ميمونم و همه تنهاييام با يه دل شكسته و بخاطر هيچ نگاهي چشم و دلمو ارزون نميدم من غروب كردم تا ديگه طلوع نداشته باشم واسه هيچ كس
|
About![]()
تقدیم به کسی که منو با یه دنیا خاطره Archivesتیر 1388اردیبهشت 1388 اسفند 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Links
ღღღHE3/-\Mღღღ |